+ غنیمت

خواب تورا دیدن برایم غنیمت است

در جنگ با تنهایی ها و رویایت

نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٧
تگ ها:


+ تپش قلب من

تپش قلب من و آهنگ زمانه و سکوت کتابخانه

        همه تو را فریاد میزند محبوب من

پ.ن:٠٢/١٠/٨٨ داخل کتابخانه دانشگاه

نویسنده : سعید ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۸
تگ ها:


+  

این بار که نشد ولی قول میدم چهار سال دیگه اینقدر شعار یاد بگیرم که همه بزنن کنار

نویسنده : سعید ; ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢
تگ ها:


+ توصیه نامه

*یه توصیه دارم به نامزدی که قراره از توی صندوق درش بیارن:

آقا از حالا یکم به فکر هیکلت باش ...میزونش کن ...صافش کن که راحت بتونی بیای بیرون

منظورم این بود که با رای مردم قراره بیاد بیرون بابا!!!!!!!

نویسنده : سعید ; ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱٤
تگ ها:


+ راستی به من رای بدین

چون اولین کاری که من میکنم اینه که حداقل یاهوو و  پرشین فیلتر نشن و...

نویسنده : سعید ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱٤
تگ ها:


+ لطفا به من رای ندهید

لطفا به من رای ندهید

آخه از ریاست جمهوری خسته شدم میخوام نامزد رهبری بشم

نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱
تگ ها:


+ این جمعه وجمعه های دیگر

در این جمعه سرد و دلگیر در انتظار پیامت هستم ...   و در جمعه های دیگر

                                                                                       ای سوژه

نویسنده : سعید ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢۸
تگ ها:


+  

پنجره هارا بسته ، پرده ها کشیده و در تاریکی مطلق شمعی روشن کرده ام

در این فضا به تو رسیدن چه شیرین است ای سوژه !!!

نویسنده : سعید ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱٦
تگ ها:


+ سال گاو

با نام گذاری سال به نام سال گاو

امید وارم بعضی ازمسئولین بیکفایت  از خریت در آمده و همچنین از خر شیطان پیاده شده و سوار بر گاو سپید سعادت شده و پلهای طرقی را طی بکشند

پ.ن:نظرات در این بخش واسه ایران دووستان از اهمیت والایی برخوردار است

پ.ن:امیدوارم کسی( ترسو) وارد این وب نشه .

نویسنده : سعید ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٩
تگ ها:


+  

نشسته بود سر سفره هفت سین ....نگاش به تخم مرغای رنگ شده سر سفره افتاد ...یه دفعه حواسش رفت پیش مرغ و خوروس  خوشبختی که توی باغچه حیاط بودن...چشماش رو بست ...یه آه از ته دل کشید ...بعد زیر لب دعا کرد...

پ.ن:خب حق دارید...شما که نمیدونید ترشیدگی چه بد دردیه .

نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱
تگ ها:


+ 10روز مانده به عید

چی؟؟؟ بوی عید....... ،نه مرسی ...!!! دماغم کیپ شده .

نویسنده : سعید ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۸
تگ ها:


+ عید آمد ...و عید آمد...

 

تکه ای از تاریخ هستیم ... به وسعت پلک زدن یک چشم ...

نویسنده : سعید ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٤
تگ ها:


+ بی سر و پا باشید

 

 

پیامهای اخلاقی

 

: در روابط زناشویی بی سر و پا بودن کارآمدترین خصلت است.. چون نه سر دارید که به غرغرهای عیال مکرمه گوش دهید و نه پا که از این پاساژ به آن بوتیک از پی کفش سیندرلایی به دنبالش رهسپار شوید

 

انجمن حمایت از مردان مظلوم ِ فلسطین ایران

نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢۸
تگ ها:


+ به مناسبت 22بهمن

جا دارد مراتب سپاس گذاری را از مردم قزوینوف که مایه پشت گرمی مسئولان بودند به جا اوریم

نویسنده : سعید ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢٢
تگ ها:


+ غم من

خلاصه قم با غم آمد

در سوگ او اشکم در آمد

 

پ.ن:یاد و خاطرش در ذهنم همیشه جاریست.

مادر بزرگ روحت شاد یادت گرامی باد.

و آغازی دیگر . . .

نویسنده : سعید ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱٢
تگ ها:


+ ذوق ارثی

ازم پرسید :این همه ذوق توی طنز ارثیه ؟

گفتم :اره ، آخه روحیم همیشه شاده

پ.ن١: (آخه میدونی من اصلا  غمی ندیدم ،ولی تا دلت بخواد قمی دیدم )

نویسنده : سعید ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٧
تگ ها:


+ بخش نظرات

سلام

آخه میخوام بدونم این رسمشه

نه این رسمشه

دیروز من بیستا بازدید کننده داشتم ولی یدونه نظر نداشتم .

آخه کاش نوشتم زشت بود و نظر نمیدادین

کی میتونه از این نوشته قبلی قشنگ تر جمله بگه

نه دیگه اگر میتونید طنز بنویسید دیگه

خب پس از این به بعد نظر یادتون نره .

خودمونیم خیلی از خودم تعریف کردما به قولی خیلی نوشابه واسه خودم باز کردم.

فعلا. . .  یاحق

نویسنده : سعید ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۳٠
تگ ها:


+ باشد تا قدری آدم شوند

و دستور آمد که زن‌ذلیل ها را به بهشت راه ندهند...!

علت پرسیدند. ندا رسید که: «همه‌ی حوری‌های خداوند مطیع، فرمانبردار و مهربان‌ند.

و این جماعت -مفلوک و بدبخت و توسری‌خورده و خاک‌توسر!! و...- را چه کسی در بهشت امر و نهی کند؟

و اینجا جای آدم‌های بلاتکلیف نیست!! به دوزخ ببریدشان، باشد که قدری آدم شوند»...

نویسنده : سعید ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢٩
تگ ها:


+ واقعا ببخشید که دیر میام

اول سلام

بعدشم :

واقعا ببخشید .

دیگه نمیدونم چی بنویسم

نمیدونم چرا ...آهان ... یعنی میدونم  چرا نمیتونم بنویسم .

آخه شما هم جای من بودین نمیتونستین دیگه

فرض کن توی شهر غریب باشی با استرس های خاص خودش

فرض کن توی شهر غریب باشی ...اینو که گفتم .

فرض کن ... البته این دیگه فرض کردن نداره

چون همتون میدونید درس خوندن چقدر استرس زاست

خلاصه واسه اینکه نوشته ی طنز داشته باشی باید جوٌش هم بیاد دیگه

وای وای وووووووووووووای چقدر این حرفا توی دلم مونده بود

خیلی دلم میخواست درد و دل کنم .

داره یه چیز یادم میاد.یه لحظه الان مینویسم.

خیلی وقت بود تودلم مونده بود:

عنوانش هست تکنولوژی

ما چه بخوایم و چه نخوایم  هممون از تعامل یه 0 و یه 1 بوجود اومدیم.

هی خلاصه گفتم .

ببخشیدا.

جان من اگر خوشتون اومد نظر بدین اگرم بدتون اومد . . .

نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢٤
تگ ها:


+ همیشه یه راهی وجود داره !!

یادمه استاد ازم پرسید :

یک دانه هندوانه صد تومان چهار هندوانه چند تومان؟

منم بلد نبودم ولی کم نیوردم گفتم :

استاد ما میوه فروشی بلد نیستیم.

نویسنده : سعید ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱٥
تگ ها: